فاطمه حسنافاطمه حسنا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

نازدونه من (کوچولوی تو راهی من )

آخیش بالاخره گفتیم بهشون

1391/2/1 2:37
نویسنده : مامان خانومی
710 بازدید
اشتراک گذاری

رفتیم شیرینی خریدیم و شب رفتیم خونه مامان اینا باباییت بهشون گفت

گفت که نینی داریم  مامان باورش نمیشد میگفت یعنی من مامان بزرگ شدملبخند

بابا هم کلی خوشحال شد ولی خیلی بروز نداد فقط دیدم که دوتا شیرینی خورد تازه شام خورده بودیم کلی تعجب کردم و خوشحال شدم

آخیش بالاخره گفتیم بهشون انگار یه بار از رو دوشمون برداشتن

گفتم تا نرفتیم خونشون و حالم بهم نخورده بگیم که لو نریم و خودمون با زبون خوش گفته باشیم

مامان میگفت چجوری تونستی تو دلت نگه داری

میخواستم بگم اگه نمیترسیدم لو برم دیر تر هم میگفتم :))

الان دیر وقته برم بخوابم تا تو نازنینم اذیت نشدی

تازه از خونه طاهره اینا اومدیم اونا هنوز نمیدونن

شب بخیر نازنینم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سولماز
5 اردیبهشت 91 15:57
وااااااااااااای عزیزم چه جور دلت اومد دیر بگی خبربه این خوبی رو
هستی مامان هومن
5 خرداد 91 12:17
اینقده خوشم میاد از این مرموز بازی
از این راز نگهداریهای اینجوری
من اگه دومی رو خواستم بیارم تا زمانی که تابلو نشه نمیگم به هیشکی
یوهاها